کودکان ۷-۱۲ سال
در این دوره کودک در بحبحه تحول زیر تاثیر فرآیند بیش از پیش مستقیم اجتماع قرار میگیرد و واسطه این عمل مدرسه است که به آنها یک دوره آموزشی نظام دار عرضه میکند. حرکت فراگیر گذار از مدرسه جزء بافت زندگی بشر امروزی است، به همین دلیل است که این سطح پایانی کودکی را سالهای دبستان یا سن مدرسه نامیدهاند. کودک اکنون قادر به مقوله سازی و انجام عملیات عینی مؤثر درباره جهان برونی است. عناصر تشکیل دهنده آنرا ادارک میکند و هر روز بهتر از روز پیش روابط بین آنها را میفهمد.
مفاهیم خوب و بد به اتکای شکل گیری هنجارهای اخلاقی در فکر کودک تصریح میشوند. در این سن اصولا دگرگونیهای شناختی مهمی به وقوع میپیوندند. ظرفیت تمرکز ذهنی کودک مدام از استحکام بیشتری برخوردار میگردد. کودک مطمئنتر، پایدارتر و گزینشیتر به امور مینگرد. کودکان در این سن توانایی آن را دارند که بخشهای مهمتر یک تکلیف را درک کنند یا در موقعیتهای دو پهلو امکاناتی را برگزینند که به حل مشکل کمک میکند.
کودک اینک بهتر از پیش میفهمد و به کسب مفاهیمی دست مییابد که برای او در دستیابی به نگهداریهای ذهنی ضروری هستند. باید خاطر نشان ساخت که در این سن، منطقی که کودک به آن دست مییابد منطقی است که از چهارچوب عینی خود جداشدنی نیست، یعنی منطق عینی است. عملیات عینی به حضور مادی اشیایی که درباره آنها اعمال میشوند وابسته است.
تحول شناختی کودک در روابط با افراد مؤثر است. کودک در این سن با روبه رو شدن با دیگران به حالت اختصاصی نقش خود واقعیت میبخشد و در به کار بستن مفاهیم پختهتر میشود. نفوذ پدر مادر در این سن همچنان قوی است. والدین میتوانند از راه توجه، عاطفه، حمایت یا عدم حمایت مادی و الگوهایی که در سطح نقش جنس مذکر و مؤنث، رفتارهای سخاوتمندانه یا پرخاشگرانه و … ارائه دهند و تحول کودک خود را هدایت کنند. در این سن نفوذ گروه همسن به تدریج در کودک افزایش مییابد این نفوذ با تدارک الگوهای رفتاری از طرف پدر و مادر قابل کنترل میباشد.